وقتی که گجت ها به معنای واقعی شخصی می شوند

ژوئیه 14, 2014 - Leave a Response

اگر همین دو سه سال پیش به کسی که تجربه چندانی از کار کردن با گجت های هوشمند نداشت می گفتیم اسمارت فون جدیدی که به بازار عرضه شده می تواند با شناسایی باز و بسته بودن چشم ها از خاموش شدن صفحه جلوگیری کند احتمالا چشم هایش از تعجب گرد می شد و بعد از چند ثانیه می خندید و می گفت : تو هم گیر آوردی ما رو !

با این حساب ، چندان شگفت انگیز نخواهد بود که در زمانی نه چندان دور ، تعامل ابزارک ها با کاربر به اندازه ای برسد که تجربه هر کس از کار کردن با ابزارکی خاص ، با تجربه ی کاربر دیگر کاملا متفاوت باشد . به عبارتی ، بدن گجت را شرکت سازنده بسازد و شخصیت او ! را ما شکل دهیم . 

مسلما نقش چنین کاربری منحصر به فردی زمانی بهتر مشخص می شود که برترین ابزارک های موجود در بازار از نظر قدرت پردازش و سایر ویژگی های سخت افزاری یکسان باشند و تفاوت آن ها در نحوه شخصی سازیشان باشد . 

شاید چنین تصوری از آینده گجت ها بسیار بلند پروازانه به نظر برسد . اما کافی است تحولات دنیای گجت ها را  از هشت سال پیش تا امروز مرور کنید تا بعد از آن ساعت ها خیال بافی کنید که  هشت سال بعد قرار است چگونه شگفت زده شویم !

eye-tracking

Advertisements

چرا سیاسی بودن اسکار آرگو توهم توطئه نیست ؟

فوریه 26, 2013 - یک پاسخ

عکس

 

بسیاری اسکار امسال را پر زرق و برق ترین اسکار در بین تمام دوره ها می دانند . به خصوص که چاشنی موسیقی در         این مراسم از هر سال دیگری پر رنگ تر بود . از بانو ادل که آهنگ بسیار زیبای اسکای فال را اجرا کرد – و البته توانست به خاطر  این آهنگ اسکار بهترین موسیقی اریجینال را به دست آورد – تا بازیگرانی که نشان دادند علاوه بر هنرپیشگی در رقص و آواز نیز مهارت دارند . البته غافلگیری های مراسم به موسیقی محدود نشد و در قسمتی از برنامه کاپیتان کرک ظاهر شد و به مجری گفت که قرار است گند بزنی و کمی از آینده خبر داد . اما جنجال بر انگیز ترین قسمت این برنامه رسیدن اسکار بهترین فیلم به آرگو بود که بحث های زیادی را در میان مخاطبان سینما به وجود آورد. 

فارغ از محتوای فیلم که در موارد بسیاری با واقعیت هم خوانی ندارد – مانند صحنه فرار در فرودگاه مهر آباد ، گیر کردن در گمرک و از همه مهم تر کم رنگ نشان دادن نقش کانادا در فرار گروگان ها – که به دلایلی که در انتهای نوشته خواهم گفت به آن نمی پردازم ، فیلم از نظر فنی هم آن قدر برجسته نبود که بتواند اسکار بهترین فیلم را بگیرد . فیلم های شاخص امسال مثل لینکلن ، بی نوایان ، زندگی پی  و شوالیه تاریکی-  که به طور شگفت انگیزی در هیچ بخشی نامزد نشده بود – توانسته بودند   تحولی را در سینما به وجود بیاورند و برای این همه از آرگو. برای رسیدن به اسکار بهترین فیلم شایسته تر بودند . . 

پرداختن به مهم ترین بخش تاریخ آمریکا با این ظرافت کاری نبود که هر کسی بتواند از عهده اش بر بیاید اما اسپیلبرگ ، این نامزد همیشگی اسکار بهترین کارگردانی ، توانست به شایستگی این کار را انجام بدهد . فارغ از ضعف های کوچکی که فیلم در نشان دادن زندگی خانوادگی آبراهام لینکلن دارد- و به نظر می رسد که همه ی فیلم های ژانر بیوگرافی از آن رنج می برند (بانوی آهنین را ببینید ) – فیلم در بقیه جنبه ها کاملا موفق عمل کرده است . بازی دنیل دی لوئیس در نقش لینکلن در این فیلم بهترین بازی ای که بوده که من از سال 2000 تا کنون دیده ام به طوری که جایزه اسکار به خاطر آن چه » زنده کردن رئیس جمهوری پیشین آمریکا نامیده شده بود «- به او رسید . 

تا قبل از دیدن بی نوایان فکر می کردم که دانستن داستان فیلم و دیدن روایت های زیاد از آن  ، فیلم را برای من خسته کننده می کند اما این گونه نشد . تام هوپر که پیش از این شایستگی خود را در سخنرانی پادشاه نشان داده بود در روایت فیلم به شدت موفق عمل کرده است . به گونه ای که تنها فیلم برای من خسته کننده نبود ، بلکه برای بدست آوردن فرصتی برای دیدن دوباره آن لحظه شماری می کنم. روایت داستانی قدیمی به صورتی که خواننده را دلسرد نکند و حتی او را مجذوب خودش کند چیزی که من آن را تحول می دانم و شایسته دریافت اسکار بهترین فیلم .

چیزی که مرا در شوالیه تاریکی مجذوب خودش می کند زمینی کردن قهرمان هاست . خاکستری کردن شخصیت هایی که آن ها را پیوسته سفید می دانستیم . بتمن پیش از نولان انسان نبود . موجودی ماورایی بود که گویی از آسمان برای نجات بشر نازل شده بود . نولان با  نخستین روایت خودش از بتمن موجودی کاملا زمینی ساخت و با شوالیه تاریکی به اوج رسید . شوالیه تاریکی حماسه ای است که خرد شدن یک قهرمان و به انزوا کشیده شدنش را ، ظهور یک دیکتاتور و اوج جنون و خودخواهیش را و اوج استیصال مردم را در مواجه با او به زیبایی نشان می دهد . این چیزی جز تحول  نیست .

آرگو در مقابل این سه فیلم از هر لحاظ ، به معنای واقعی کلمه ، کم می آورد . این چیزی است که سیاسی بودن رسیدن اسکار به ان را برای من ثابت می کند . 

اما به نظرم رسیدن اسکار به این فیلم می تواند از جهاتی خوب باشد . این که آیینه داشته باشیم که کژی رفتار هایمان را ، هر چند کمی اغراق شده و غیر واقعی ، و تصوری که بقیه مردم از این کژی ها دارند را به ما نشان بدهد تا بتواند ما را از این کژی ها متنفر کند و آینده مان را کمی زیباتر . این اسکار شاید بتواند ما را از خواب سنگینمان بیدار کند و این چیزی است که رسیدن اسکار بهترین فیلم به آرگو را کمی برای من قابل قبول تر می کند . 

خوابی که با سقوط شهاب سنگ هم تمام نمی شود

فوریه 16, 2013 - Leave a Response

خبر کوتاه بود و تکان دهنده . شهاب سنگی که ده تن از آن پس از عبور از جو باقی مانده بود ، در ناحیه اورال روسیه به زمین خورد و بسیاری را زخمی کرد .تصاویری که از این اتفاق منتشر شده نشان می دهند که شهاب سنگ آن قدر نورانی بوده است که برای چند ثانیه همه جا را به طور شگفت انگیزی روشن کرده و با شکستن دیوار صوتی باعث شکسته شدن شیشه های خانه های اطراف شده است . مقامات روسیه اعلام کرده اند که این برخورد در شش شهر خسارت ایجاد کرده است ؛ هرچند آسیبی به زیرساخت های حساس وارد نشده است .

عکس

چیزی که در این میان توجه مرا جلب کرده این است : « مثل همیشه شانس آورده ایم » . اگر این برخورد در مکانی پرجمعیت تر و حساس تر اتفاق افتاده بود می توانست بسیار سهمگین تر و خطرناک تر باشد . این نشان می دهد که چقدر زمین خطرپذیر است . نشان می دهد که داریم بر سر چیزی می جنگیم که نمی دانیم فردا وجود دارد یا ندارد – این را در نظر داشته باشید که شهاب سنگی به این بزرگی پیش از ورود به جو شناسایی نشده بود !- اما مهم ترین چیزی که می شود از این اتفاق یاد گرفت نیاز به اتحاد  برای حفظ زمین است .

آرش کمانگیر دیشب این نوت را در پلاس پست کرد : 

الان سوال من اینه که حضرات فقط بلدن موشک و ماهواره‌ی هم رو ناکار کنن و از پیش‌بینی و ساقط‌کردن چیزهایی که ساخته‌ی دست آدمیزاد نیست عاجزن؟
 
متاسفانه درست است . کشور ها ، بیشتر توان ، خلاقیت و علمشان را معطوف تلاش برای نابودی کرده اند . مسئله ای که روز به روز دارد همه را  از هم دور می کند و امید برای اتحاد جهانی را کم رنگ تر اما اگر به این موضوع توجه کنیم که ممکن است با این کار ها ها زمین عزیزمان را ، تنها مکانی که در حال حاضر می توانیم بر روی آن زندگی کنیم ، از دست بدهیم همه چیز عوض می شود و تلاش برای تغییر آسانتر . از طرف دیگر این اتفاق  نشان می دهد که اقداماتی مانند تعیین سفیر جهانی برای صحبت با بیگانگان فضایی اقدامی رویاپردازانه نیستند و همه سازمان های فضایی باید تلاش برای حفظ زمین را به عنوان یکی از مهم ترین برنامه های خود قرار دهند
اگر اتفاق دیروز در بین مردم به اندازه شایعه بی اهمیت پایان دنیا در سال 2012 جدی گرفته می شد می توانست حرکتی جدی را برای حفظ زمین به وجود بیاورد . اما متاسفانه ما همیشه دیر از خواب بیدار می شویم .  

واقعا کاربران شبکه های اجتماعی افسرده می شوند ؟

دسامبر 3, 2012 - Leave a Response

Facebook-Like

نظر بیشتر مردم درباره شبکه های اجتماعی نظر مثبتی نیست . به نظر آن ها ، کسانی به شبکه های اجتماعی رو می آوردند که دوست دارند بی پروا رفتار کنند . کسانی که قدرت کنترل احساسات خودشان را ندارند و به همین خاطر از طرف دور و بری هایشان طرد شده اند . به نظر آن ها شبکه های اجتماعی جایی نیست که بشود از اخلاق و چیز های مثبت در آنها سراغ گرفت و از همه مهم تر ، آن ها فکر می کنند استفاده از شبکه های اجتماعی بر روحیات افراد تاثیر سویی می گذارد و ممکن است فرد را افسرده کند  . اما به نظر من ، تاثیر شبکه های اجتماعی کاملا خلاف آن چیزی است که در نظر بیشتر افراد شکل گرفته . در واقع ، من فکر می کنم شبکه های اجتماعی می تواند فرد را از یک افسردگی خظرناک نجات بدهد و مانع از این بشود که فرد توانایی های خودش را از دست بدهد .

بیشتر ما ، تجربه درک نشدن خودمان را توسط اطرافیان داشته ایم . یکی از این تجربه ها را به یاد بیاورید . زمانی که داشتید با ذوق و شوق درباره یکی از علایقتان  با کسانی که هر روز بیشتر وقتتان را با آن ها می گذراندید صحبت می کردید . اما آن ها به جای تشویق کردنتان – به عمد یا از روی اخلاق همیشگی شان – شما را مایوس می کنند . مثلا می گویند که چیزی که درباره اش صحبت می کنید ، آنقدر که فکر می کنید مهم یا به درد بخور نیست . قطعا اگر مجبور باشید هر روز ، بیشتر وقتتان را با این افراد بگذرانید به تدریج مهارت خودتان را از دست خواهید داد و ممکن است افسرده شوید .

اما هر کسی می تواند در شبکه های اجتماعی کسانی را پیدا کند که هم فکر خودش باشند و با آن ها در مورد علاق مشترکشان صحبت کند . این  باعث می شود که فرد نظراتش را به اشتراک بگذارد ، این نظرات را پرورش بدهد و در صورت لزوم اصلاحشان کند . آن وقت است که فرد به جای این که افسرده شود و مهارتش را از دست بدهد به جایی که استحقاقش را داشته می رسد .

پ.ن : لطفا حتما در برنامه ای که امروز گوگل برای تشویق دولت ها به ایجاد یک اینترنت آزاد گذاشته شرکت کنید . (اینجا را ببینید .)

مرز های بی معنی

نوامبر 17, 2012 - یک پاسخ

این تصویر کافه ای است که قسمتی از آن در بلژیک و قسمت دیگر آن در هلند قرار دارد . همان طور که می بینید مرز بین دو کشور تنها با علامت هایی روی زمین مشخص شده است و خبری از سیم خاردار های تو در تو و اتاقک دیدبانی و چیز هایی مثل این نیست .

یک ذهن زمانی می تواند فکر کند ، خلاق باشد و ابداع کند که بتواند خودش را از قید و بند های بیهوده و تعصباتی که پیرامونش را گرفته رها کند .یکی از راه های این رهایی کنار گذاشتن مرز هایی است که دور و برمان کشیده ایم  و  با آن ها ملت هایی را که مدتی طولانی در کنار هم ، با مسالمت ، زندگی کرده اند جدا می کنیم . همین مرز هاست که باعث می شود دو گروه از انسان ها ، از رفتار و آداب و رسوم یک دیگر بی خبر بمانند و شروع کنند به افسانه سرایی در باره یک دیگر . همین مرز هاست که باعث می شود بی خبری  ملت ها از یکدیگر آنقدر زیاد شود که وقتی تصویر دانشگاه آزاد نجف آباد با بیشتر از 16000 لایک به صفحه اول 9gag راه پیدا می کند ، نتیجه اش می شود کامنت هایی که می توانید اینجا بخوانید .

وقتی که ذهنمان را می گذاریم روی خط کشی آدم ها و سلایقشان معلوم است که نمی توانیم به چیز دیگری فکر کنیم . معلوم است که نمی توانیم مشکلی را حل کنیم و تبدیل می شویم به مشکل دیگری برای دنیا . شاید خیلی سخت باشد ، اما همه باید ابراهیم شویم . تعصباتی را که کورمان کرده قربانی کنیم . آن وقت است که می شود به خلاق بودن فکر کنیم . به آینده . آن وقت است که می توانیم به این فکر کنیم که روزی آن گونه باشیم که امروز نیستیم .

 

 

جنگ پرندگان خشمگین و خوکها : « این بار در جنگ ستارگان !»

نوامبر 10, 2012 - Leave a Response

هر وقت صحبت از جنگ ستارگان می شود ، یاد سریال بیگ بنگ تئوری و علاقه عجیبی که شخصیت های این سریال به جنگ ستارگان داشتند می افتم . اکنون ، پس از ساخت شش اپیزود از سری فیلم های جنگ ستارگان و پس از شنیدن خبر خوش خرید حق ساخت این مجموعه توسط والت دیزنی ، می توانیم شخصیت های انگری بردز را در در این دنیا ببینیم . این بار پرندگان دوست داشتنی و خوکهای دوست داشتنی تر ! انگری بردز به دنیای شگفت انگیزی پا گذاشته اند که جرج لوکاس آن را با تخیل شگفت انگیز خودش به وجود آورد .

بازی با همان جمله معروف شروع می شود :

«زمانی دور ، در کهکشانی دوردست …»

دیگر از آن صفحه اصلی اعصاب خورد کن که در آن پرنده ها و خوک ها بدون هیچ دلیل خاصی از این طرف صفحه به آن طرف حرکت می کردند ، خبری نیست و جای آن را سیاره ای گرفته که سفینه ها به سوی آن پرواز می کنند . یکی از نقاط قوت جنگ ستارگان موسیقی بسیار زیبای آن بود که اکنون به یکی از بهترین ویژگی های این بازی تبدیل شده است . جلوه های صوتی بازی بسیار بهتر شده اند و پیشنهاد می کنم بازی را با هدفون بازی کنید تا آن قدر سر ذوق بیایید که وسوسه شوید همه اپیزود ها را دوباره ببینید ! البته به نظر من ، انیمیشن های کوتاهی که ابتدا و انتهای هر قسمت پخش می شوند بسیار گنگ هستند و پیدا کردن مسیر داستان از درون آن ها بسیار مشکل است . درست است که استفاده نکردن از زبان و کوتاهی این انیمیشن ها  سبب گنگ شدنشان شده اما باید این مشکل به شکلی حل شود تا فهمیدن داستان آسانتر شود. پرندگان بیشتری به بازی افزوده شده اند که بعضی وقت ها پی بردن ویژگی هایشان بسیار مشکل می شود . این بار خرید داخل اپلیکیشن هم به بازی افزوده شده و اگر امکانش را داشته باشید می توانید سفینه و چیز های دیگری برای خودتان بخرید .

در مجموع می توان گفت این بازی ، بهترین انگری بردزی است که عرضه شده و همه طرفداران جنگ ستارگان – که به نظر نمی رسد  تعدادشان در ایران هم  کم باشد – باید این بازی را امتحان کنند .

چرا اینجا نمی مانم …

نوامبر 6, 2012 - Leave a Response

یکی از مهم ترین ایراد هایی که نسل قدیم ایران به مهاجرت نسل جدید می گیرد ، این است که علت بیشتر این مهاجرت ها جو زدگی یا نوعی تحت تاثیر قرار گرفتن است . به بیان دیگر ، بیشتر جوانانی که تصمیم به مهاجرت می گیرند ، دوست دارند غربی زندگی کنند و دچار نوعی بیگانگی با جامعه خودشان شده اند . به نظر من  این تفکر اگر درست هم باشد چیز عجیب و یا بدی نیست . بلکه به شکلی فرار از بی نظمی مطلق به نظم واقعی است . همه ما تجربه هایی از نرسیدن به چیز هایی که مستحق رسیدن بهشان بوده ایم ، داشته ایم و به خوبی می دانیم که علت این ناکامی ها این بوده که در مکانی زندگی می کنیم که بیشتر پدیده ها تابع عواملی هستند که اصلا نباید در معادله حضور داشته باشند. من دوست دارم که دانه ، دانه آجر ها را روی هم بگذارم و برسم به آن چیزی که می خواهم . اما وقتی نمی توانم و می دانم که به جای لایق بودن باید یک سری ویژگی های دیگری داشته باشم ، معلوم است که می روم . من دوست دارم برنامه ریزی کنم . هر کسی برای برنامه ریزی کردن به این نیاز دارد که منطقی فکر کند . یعنی عوامل موثر را بشناسد و خودش را متناسب با آن ها آماده کند . اما وقتی که در این سیاره دوردست -که میلیارد ها کیلومتر از زمین فاصله دارد ! – نمی شود منطقی فکر کرد و عوامل لحظه به لحظه تغییر می کنند و در خوش بینانه ترین حالت کوچکترین ارتباطی با پدیده ای که قرار است بر آن تاثیر بگذارند ، ندارند و امکان برنامه ریزی برای رسیدن به هدف از آدم گرفته می شود ، مگر دیوانه شده ام که بمانم ؟ شاید نسل گذشته به این وضعیت عادت کرده باشد و آن را طبیعی ببیند اما ما نمی توانیم . ما نسلی هستیم که با منطق بزرگ شده ایم ، با فکر زندگی کرده ایم و با احساسات بی دلیل غریبه ایم . برای همین است که نمی مانیم .

چرا آی تی باز ها به بلاگستان آسیب نمی زنند ؟

نوامبر 2, 2012 - Leave a Response

گجت ها و دنیای شگفت انگیزشان همیشه موضوعات هیجان انگیزی در مورد صحبت کردن بوده اند .  تیپ های خاصی که از این گجت ها استفاده می کنند ، رفتار های عجیب مدیر عامل های شرکت های بزرگ فناوری و دعوا های بین برند های معروف – که بسیار پر هیجان تر و نفس گیر تر بین طرفداران این برند ها جریان دارد ! – ذاتا جذاب هستند و این موضوع  می تواند برای هر نویسنده ای امکان این را فراهم کند مطالبی بسیار خواندنی را بنویسد . اما شاید این گونه به نظر برسد که این مطالب می توانند مطالبی را که در مورد موضوعی غیر از فناوری نوشته شده اند زیر خودشان پنهان کنند و حتی به بلاگستان آسیب بزند . به نظر من ، به دلایل زیر این طرز تفکر نمی توان درست باشد :

  1. آی تی باز ها ، در وبلاگ هایشان در مورد شبکه های اجتماعی جدید و به طور کلی سرویس های اشتراک گذاری جدید  صحبت می کنند . این ابزار ها ، بستر هایی هستند که سایر وبلاگنویسان مطالبشان را بر روی آن منتشر می کنند . آشنایی بیشتر افراد با این بستر های اشتراک گذاری می تواند باعث این شود که مطالب بلاگستان بیشتر خوانده شوند و اظهار نظر در مورد آن ها ، آسانتر صورت بگیرد . معرفی سرویس های جدید اشتراک گذاری می تواند کاربر عادی را واقعا سردرگم کند و بسیاری از مطالب را نخوانده باقی بگذارد و یا آن را به جایگاهی که دارد نرساند . برای همین واقعا به این نیاز است که چند نفر همه چیز را امتحان کنند و تجربه های خوب و بدشان را به اشتراک بگذارند .
  2. از طرف دیگر، وبلاگ های فناوری نقش مهمی را در آگاه کردن مردم از حقوق واقعیشان دارند . این که وضعیت اینترنت – چه از نظر سرعت و چه از نظر امنیت و چه از نظر محدودیت – در همه جا چنین نیست که اکنون ما با آن روبرو هستیم . این که باید افق روبرویمان ، آن چیزی که قرار است به آن برسیم باید از آن هدف های محدودی که باید دیدن شرایط اینترنت در ایران در ذهنمان شکل می گیرد ،  فراتر باشد و به چیز های خیلی مهم تری فکر کنیم .  وبلاگ های فناوری در وسیع کردن جغرافیای ذهن جامعه اینترنتی ایران نقش بسیار مهمی دارند که این می تواند پیشرفت بلاگستان را بسیار سریعتر کند . هر کسی برای شروع به پیشرفت نیاز به درکی از شرایط کنونی دارد و به این نیاز دارد که قاعده های یک کار را به خوبی بلد باشد . اگر به این فکر می کنیم که روزی از این وضعیت نا به سامانی که اکنون در حوزه فناوری در مقایسه با جهان داریم ، بیرون بیاییم باید ذهن جامعه را آماده کنیم و گیک هایی خلاق و بی پروا را به وجود بیاوریم . گیک هایی که ذهنشان آن قدر باز است که برندپرستی و طرفداری های بی دلیل را کنار گذاشته اند و از هر ابزار مناسبی برای پیشرفت استفاده می کنند . از این نظر هم وبلاگ های فناوری به جامعه ایران خدمت زیادی می کنند .

پ.ن : این مطلب در دعوت

در خدمت و خیانت اینستاگرام

اکتبر 30, 2012 - Leave a Response

ه . خیلی ها که زیاد از دوربین گوشی موبایلشان استفاده نمی کردند – مثل خودم ! – تشویق شدند که دست به دوربین شوند و آن هایی هم که فضایی برای به اشتراک گذاشتن عکس هایشان پیدا نمی کردند ، عرصه ای برای بروز خودشان پیدا کردند . در نتیجه ، در مدت کوتاهی اینستاگرام پر شد از عکس هایی بسیار زیبا . عکس هایی که البته در بیشتر موارد فقط زیبا بودند ؛ از این جهت که خالص نبودند و نمی شد به آن ها به دید یک عکس واقعی نگاه کرد . این جا بود که این اپلیکیشن روی دیگر خودش را نشان داد . رویی که به نظر من بسیار خطرناک به نظر می آید. این اپلیکیشن در درازمدت می تواند کاربران را تشویق کند به تغییر عکس های خالص و تبدیل کردن آن ها به یک تصویر . می تواند باعث این شود که ملاک و معیار کاربران برای دوست داشتن یک تصویر زیبا بودن آن ها باشد . حالا مهم نیست که این عکس چگونه و با چه وسیله ای زیبا شده است و یا ارزش هنری دارد یا نه .

مهم ترین خطری که اینستاگرام می تواند به وجود بیاورد زیاد شدن عکس های تقلبی است که می تواند مهم ترین نقش هنر که آگاهی بخشی و اطلاع رسانی است تحت تاثیر خودش قرار دهد .

پ.ن : البته من خودم عضو اینستاگرام هستم و می توانید با یک جستجوی ساده من را بر روی اینستاگرام پیدا کنید . این اپلیکیشن این قدر اعتیاد آور است که هیچ جوری نمی شود آن را رها کرد !

از جنگ جهانی دوم تا پایان آپارتاید

اکتبر 26, 2012 - Leave a Response

اگر امروز گوگل را باز کنید ، پایین کادر جستجو این متن را می بینید : « از جنگ جهانی دوم تا پایان آپارتاید : بازسازی تاریخ قرن بیستم با گوگل » . انستیتو فرهنگی ، سرویس جدید گوگل است که با کمک آن می توانید وقایع مهم تاریخی قرن بیستم را مرور کنید . سایت طراحی بسیار زیبایی دارد . بر روی نوار بالا ، می توانید سال مورد نظرتان را انتخاب کنید که از 1905 تا 2008 را پوشش می دهد .

سایت دو پوسته متفاوت دارد . در پوسته اول ، تصاویر به صورت تمام صفحه هستند و مجبور هستنید برای رسیدن به موضوع مورد نظرتان ، یکی یکی وقایع را رد کنید . در پوسته دوم که کمی به رابط کاربری مترو ویندوز هشت شباهت دارد ، امکان پیدا کردن اتفاقی خاص بسیار آسان تر است اما فید این زیبا در حالت قبلی را از دست خواهید داد . اگر هنوز هم از دیال آپ استفاده می کنید این حالت می تواند مناسب تر باشد . 

اگر مشتاق شدید از این سرویس استفاده کنید ، همین الان به اینجا سر بزنید . پیشنهاد می کنم اتفاقی را که بین ژوئن 1940 تا سپتامبر 1944 رخ داد ، پیدا کنید و بخوانید . اشک من را که در آورد !